تبليغاتX
حکایت غول چراغ جادو

حکایت غول چراغ جادو

فرمانبردارم سرورم

کلام 150 : تاخیر

دیگه نمینویسم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 17:46  توسط علاءالدین  | 

کلام 149: اسباب کشی

یکی از کارهایی که ازش متنفرم همین اسباب کشیه!

حال آدم رو به هم میزنه. از همه بدترش اینه که دوباره باید بیفتی دنبال ADSL که مصیبت اعظمه.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 1:30  توسط علاءالدین  | 

کلام 148: تحقیق

مراحل چهارگانه آماده سازي يك تحقيق يا پروژه دانشگاهي در ايران:

1-     CTRL + A   

2-     CTRL + C

3-     CTRL + V

4-     CTRL + P

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 19:31  توسط علاءالدین  | 

کلام 147: قوانین آقایون

همیشه خانم ها به امر شریف ”شرط و شروط تعیین کردن“ مشغولن. ولی حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم.


خانوما توجه کنن؛ اینها قانون های ما هستن:

توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره 1 هستن.


1. با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست.

1. گریه کردن یعنی باج خواستن!

1.هر چیزی که می خواهید درست بگید. بذارید درست روشنتون کنیم : با گوشه زدن به جایی نمی رسین با کنایه زدن به جایی نمی رسین. با حرفای مبهم به جایی نمی رسین. صاف و پوست کنده بگین چه مرگتونه.

1. هیچ اشکالی نداره اگه سوال های ما رو با ”بله“ و ”خیر“ جواب بدین. خیلی هم خوشحال میشیم.

1. بی زحمت فقط وقتی مشکلتون رو پیش ما بیارین که بخواهین ما حلش کنیم. ما فقط مشکل حل کردن بلدیم. اگه همدردی می خواهید برید پیش بقیه خانم ها.

1. اگه برای 17 ماه متوالی سردرد دارید، یه چیزیتون میشه. خودتونو به دکتر نشون بدین.

1. چیزایی که 6 ماه پیش گفتیم رو توی دعوای امروز علیه خودمون استفاده نکنین. اصلاً می دونین چیه؟ ما فقط حرفای هفته پیش یادمونه.

1. اگه فکر می کنین چاقین خب حتماً هستین دیگه. چرا باز می پرسین؟

1. اگه از حرف ما 2 تا برداشت می کنین و یکیش شما رو عصبانی یا غمگین می کنه، پس منظور ما این یکی نبوده، اون یکی بوده.

1. یا از ما بخواهید یه کاری براتون بکنیم، یا بهمون بگید چطوری باید انجامش بدیم. نه هر دو تاش با هم! اصلاً اگه شما بهتر می دونید که چطور باید انجام بشه، چرا خودتون انجام نمی دین؟

1. اگه خیلی احساس میکنین که حتماً باید یه حرفی رو بزنین، حداقل تا آگهی بازرگانی تلویزیون صبر کنین. نه وسط فیلم!

1. کریستف کلمب از کسی آدرس نپرسید. ما هم نمی پرسیم.

1. ما مردا فقط اسم 16 تا رنگ رو بلدیم.

1. اگه ما پرسیدیم ”چته؟“ و شما گفتین ”هیچی“، ما هم فرض می کنیم چیزیتون نیست. البته میدونیم که یه مرگیتون هست، ولی به دردسرش نمی ارزه.

1. اگه یه چیزی می گین ولی نمی خواهین جوابشو بشنوین، پس ما هم یه جوابی می دیم که نخواهید بشنوید.

1. وقتی می خواهیم با هم بریم بیرون، هر چی که بپوشین خوبه. به جون خودمون راست می گیم.

1. لباساتون کافیه.

1. کفشاتون هم خیلی زیاده.

1. اندام ما خیلی هم متناسبه. خپل هم خیلی خوبه.

1. خانمای محترم. از اینکه این مطلب رو خوندین متشکریم. ضمناً اگه قراره امشب جدا بخوابیم اصلاً نگران نباشین. بیرون خوابیدن برای مردا مثل پیک نیکه. 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:50  توسط علاءالدین  | 

کلام 146: Some one to talk

i need some one to talk.

looking at every lines in her face, depth of her eyes, touch her soft skin, and talk about something. it does't matter what we talking about. just talk, just understand.

after that i think i'm alive and i can feel my heart beat.

that's a good dream, but just a dream. because it never happen. 

in the real world you are alone with yourself, no ears to hear, to eyes to see, no hand to take, no lip to kiss, and no foot to ran away.

and you walk through the weeks because you know something. you know you are in the earth for a reason, and every thing i this world has a reason. 

you have to do something that no body can't.

the question is: WHAT CAN I DO?

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 7:13  توسط علاءالدین  | 

145: عکس

این احساسی ترین عکسی بوده که من تو عمرم دیدم.  چنین شاهکار رمانتیکی تو زندگیم ندیدم.

عکس در ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 2:57  توسط علاءالدین  | 

کلام 144: Backup

پشت هر مرد موفق است!

1) پشتکار

2) زن موفق

3) غیرت

4) دانش

5) پارتی

6) شخصیت

7) همه موارد

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 1:24  توسط علاءالدین  | 

کلام 143: Civilization

همه زندگی توهمه. چیزیه که ما رو با اون بزرگ کردن. اگر محیطمون جور دیگه ای بود، اطرافمون آدمهای دیگه ای بودن ما هم طور دیگه ای بودیم.

نوع آموزش، تربیت، فرهنگ و ... همه، ما رو اینطوری بار آوردن که اینطوری باشیم. اجسام رو اونطوری که دلمون میخواد ببینیم نه اونطوری که واقعا هست.

دنیای ماده با دنیای درون ما آدمها فرق میکنه. مساله اینه که ماده خیلی پست تر و حقیرتر از اون چیزیه که ما آدمها هستیم.


به نظرم میاد روی زمین تمدنهای بسیار زیادی زندگی کردن و تمام این پیشرفتهایی که ما کردیم رو اونها هم کردن. شاید همین کار ها، همین دین ها و همین رفتارها. شاید هم روز قیامتی بوده و و تمام شده و الان موقعیه که دوباره باید همانها تکرار بشه. البته با انسانهایی جدید (شاید هم همان ها) منظورم نظریه تکامله که هنوز خودم گیج گیجه میخورم هروقت بهش فکر می کنم.

شاید پیشرفت تمدنهای قبلی به جایی رسیده که متوجه شدن انسان رو نمیشه کنترل کرد و تنها راه رو درگیر کردن اون با مادیات تشخیص دادن که شاید موفق هم بودن. 


تئوری: اگر یه نوزاد رو جور دیگه ای پرورش بدیم، در دنیایی کاملا متفاوت کودک هم کاملا متفاوت از نسل امروزی خواهد بود. با غرایض و نگاهی متفاوت.



بعد نوشت: امروز حالم خیلی بهتره!!!! ممنون از همه دوستانی که ابراز محبت کردن.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 6:8  توسط علاءالدین  | 

کلام 142: مرگ و تولد

آدمهای مهم می میرند. همه ی تیتر اخبار و رسانه ها می شوند.

اما هیچ بخش خبری در هیچ جای دنیا اعلام نمیکند که "در حالیکه شما مشغول گوش دادن به این خبر هستید، حدود 5000 نوزاد متولد شد که هرکدام از آنها به تنهایی می توانند دنیا را تغییر دهند."

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 0:18  توسط علاءالدین  | 

کلام 141: بستر

دیگه تموم شد! فکر کنم دیگه شما ها از دست من راحت شدید و بازهم فکر کنم که این آخرین پستم باشه.

استخونهام داره از دهنم میزنه بیرون و سردرد دخلم رو آورده. به یقین آنفولانزاش خوکیه. شک نکنید و من از همین تیریبون اعلام میکنم که اگر مُردم تقصیره دولته امریکاست.

من عمراً واسه مریضی نمی افتم. (البته نه اینکه الان افتادم ها). معده درد یا دندون درد شدید داشته باشم هم راست راست واسه خودم راه میرم و به همه کارهام هم میرسم هیچکس هم نمیفهمه که طوریم بوده. و بر مبنای قانون "ولش کن خودش خوب میشه" عمل میکنم. دکتر مکتر هم تعطیل.

اما این یکی...

بر چرک گلو و آبریزش و سردردش غلبه کردیم و پیروز گشتیم اما نامرد امروز زده تو کار استخون. خیلی حرکت ناجوانمردانه ای بود خدائیش.

هه...

اما کورخونده.

زکی...

فردا ردیف میشم تا چشمش درآد.

عوضی!


بعد نوشت: راستی اگه به رحمت ایزدی پیوستم، یکی جوانمردی کنه و این طرح انیمیشن "مرغداری وسط" رو تموم کنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 3:38  توسط علاءالدین  |